تبليغاتX
عزیزمی ای یار

عزیزمی ای یار

چشم به راه توام

  

نمیدانم کجا هستی و به کجا مینگری ، 

نمیدانم در چه حالی و به چه می اندیشی.

نمیدانم به یاد منی یا در حال فراموش کردن من ،

نمیدانم به عشق منی یا به عشق در آغوش گرفتن غم.

بدان که من در همانجا هستم که با هم بودیم ،

به لحظه ی غروب مینگرم همانجا که دستانت در دستانم بود.

حال من خراب است ، دلتنگی و انتظار است .

بدان که به یاد توام ، هم عاشقم و هم چشم به راه تو ا

بدان که به عشق تو زنده ام ، آرزوی من در آغوش کشیدن تو است.

نمیدانم آیا میدانی که من کیستم ؟
 

من همانم ، همان کسی که عاشقانه تو را دوست میدارد.

من همانم که لحظه ها را میشمارد تا لحظه ای تو را ببیند و باز ببیند.

آن لحظه که تو را میبینم بیشتر عاشقت میشوم ،

و آنقدر تو را میبینم تا دیوانه ی تو شوم.

نمیدانم کجا هستی و به کجا می نگری

بدان که در قلب منی و به من مینگری و 

من هم عاشقانه به چشمان زیبایت مینگرم.

                                                                                     فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز              

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ساعت 13:3 توسط ابی |


تمام هستی من

 

تمام هستی من 

مگر یادت میگذارد که آرام باشم؟

مگر خاطره هایت میگذارند که بی تو زندگی کنم؟

محال است بی تو بودن ، خیال است با تو پر کشیدن...

مگر یادت میگذارد که فراموشت کنم

کاش اینجا همان آغاز بود ، کاش هیچ آغازی پایان نداشت

گرمای تنت بر روی تنم نشسته،

جای بوسه هایت بر روی گونه ام مانده

از وقتی رفتی صدها بار توبه کردم ،

اما باز هم هوس آغوش گرمت را کردم

من عاشق، محکوم به تنهایی ام !

مگر عشقت میگذارد که بی خیالت شوم؟

مگر تو میگذاری....

شب شد و اشکهایم بیشتر ، دلم هوای تو را کرده ،

باز هم میگویم با همین چشمهای تر:

برگرد که دلم گرفته ،

کجایی که یک عالمه دلتنگی در قلبم نهفته !

مگر میشود بی نفس زندگی کرد،

ای که تو هستی نفس در سینه ام!

مگر میشود بی عشق زندگی کرد،

ای که تو هستی تمام زندگی ام!

مگر میشود بی یار زندگی کرد؟

ای که تو هستی تمام هستی ام!

مگر میشود بی تو زندگی کرد ؟

نه من حتی نمیتوانم فعل نتوانستن را

در هوای بی تو بودن صرف کنم!

مجرمی نیستم که اسیر تنهایی شوم ،

فراری میشوم ، باز هم در به در این دنیا و یک دیوانه ی زنجیری میشوم ،

تا در این حال و هوای جنونم تو را پیدا کنم....

مگر بی تو بودن میگذارد که خوشحال باشم؟

آب خوشی نیست که بی تو از گلویم پایین رود،

هر چه شود محال است عشق تو از قلبم بیرون رود!

                                                                                     فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                                                                                          

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 16:0 توسط ابی |


راز دلهایمان

   

 

راز دلهایمان

گفتی دوستت دارم و دلم لرزید

گفتم به عشق تو زنده هستم و دلت راز دلم را فهمید

گفتی مال توام ، گفتم بدجور گرفتار توام

بگو از احساست تا بگویم از لحظه های عاشقی مان

بگو از حال و هوای قلبت تا بگویم از خاطره های شیرینمان

گفتی همیشه به یاد توام ، گفتم هنوز هم خیره به عکسهای توام

گفتی سحر شده و هنوز به عشقت بیدارم ،

گفتم از سر شب تا حالا از دلتنگی ات بیمارم

بگو از آن حرفهای عاشقانه ات تا بگویم که آرامم ،

تا بگویم به هوای بودنت است خوشحالم

گفتی نفسهایم عطر حضور تو را میدهد ،

گفتم که قلبم به عشق در کنار تو بودن همچنان میتپد

گفتم یار توام ، همیشه و همه جا در کنار توام ،

گفتی یاد توام ، اگر هم نباشی باز هم درگیر انتظار به تو رسیدنم

گفتی می آیم فردا ، گفتم میمیرم تا فردا ،

طاقت ندارم حالا بیا در کنارم ، من آن آغوش گرمت را میخواهم ....

تو را تا ابد اینجا میخواهم ، که همیشه بمانی ،

همیشه همینجا دستان مرا بخواهی

که بگیری دستانم را ، بفشاری هر دوی آن را ،

بگویی همیشه میمانی ، هیچگاه غزل رفتن را نمیخوانی

گفتی دوستت دارم و دلم لرزید ،

چشمانم جز قطره های اشک در چشمانت چیزی را ندید،

هیچکس جز من و تو این راز عاشقانه را نفهمید!

چه کهکشان زیباییست راه نگاه تو ، چه زیباست این دنیای عاشقانه ی تو ،

چه خوشبختم از اینکه تو را دارم ....

اینبار هم تو گفتی دوستم داری و دو تا به نفع تو ،

دلم دیوانه شده از دست محبتهای تو!

                                                                                        فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                                                                                                                                                                

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ساعت 11:30 توسط ابی |


ما همیشه با همیم

                     

ما همیشه با همیم

 

                              

کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود

در کنار هم ، با هم ، میساختیم رویای شیرینی که همیشه در سر داشتیم

تو میگفتی از آرزوهایت ، من مینشستم به پای حرفهایت

حس همیشگی من ، همان احساس قلبی تو است

لحظه های ناب من در اعماق قلب مهربان تو است

ساده تر مینویسم ، ساده تر حرف دلم را به تو میگویم

تا لحظه هایمان نیز صاف و ساده بگذرد

بیش از هر چیز بودنت مرا آرام میکند،  

وقتی نگاهم میکنی چشمهایت مرا خوشحال میکند

کاش میشد زندگی همیشه اینگونه بود، نه درد دوری ، نه بی قراری و انتظار

هر زمان نیستی در کنارم، به شنیدن صدایت نیز قانعم،

اگر روزی نشنوم صدای گرمت را،احساس بودنت در قلبم همیشه می تابد

می تابد و لحظه هایم را گرم میکند، گاهی دستانم هوس موهای نرمت را میکند

تا تو را نوازش کنم ، تا از قلبت خواهش کنم ، که همیشه با من بماند

بماند و بخواند آواز همیشه ماندن را

کاش میشد زندگی همیشه با هم بودن بود

کاش میشد در کنار هم ، با هم ،به سادگی میگذشتیم از پلهای انتظار...

من و تو با هم یکی شده ایم ، من و تو دو عاشقی شده ایم

که به زندگی خواهیم گفت همیشه با همیم!

                                                                                      فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز                                                                                

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 9:39 توسط ابی |


میلاد صدیقه کبری ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بر عموم شیعیان مبارک .

آبی‌ترین، دریایی‌ترین و آسمانی‌ترین تقدسِ زندگی‌مان

دستانتان را بوسه می‌زنیم . روزتان مبارک . . .

 پیشاپیش روزت مبارک مادر

............

تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق

لبخند مهربان تو جا در تنم دمید

فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو

دست نوازش تو به فریاد من رسید

نمیتوانم کلامی در مورد اش بنویسم و عاجزم

فقد از خداوند میخواهم که

خـدایا بالاتر از بهشت هم داری..؟

برای زیر پای مــــــــادرم می خواهم

روز مادر مبارک

مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است

مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است

فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب

کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است

مادر خوبم ، روزت مبارک

((دوستت دارم مادر مهربانم))

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 12:0 توسط ابی |


بیچاره مردا

بیچاره مردا :

اگرتیپ بزنن میگن : با کی قرار داری ؟

تیپ نزنن میگن : میگن اصلا سلیقه نداری

زیاد بگن دوست دارم میگن : باز چه نقشه ای تو کلته؟

نگن دوست دارم میگن : پای کی وسطه!

زیاد بخندن میگن: دیونه شدی.

نخندن میگن : چه مرگته؟

شام بخوان میگن: فقط به فکر شکمشه!

شام نخوان: میگن معلوم نیست با کی شام کوفت کرده!

((دوستان روز زن پیشاپیش مبارک ))

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ساعت 10:53 توسط ابی |


وعده های دروغ

 

وعده های دروغ 

http://s2.picofile.com/file/7353380963/asheghaane.jpg

دنیایی پر از سیاهی ، چیزی نشد نصیبم جز تباهی !

بازی های عاشقانه ، انواع قلبها ، یکی شکسته و یکی به انتظار پوچی نشسته

حرفهای تکراری ،  این تنها صداقت است که از آن بیزاریم

سخت است قدم برداشتن در راه عشق ،

صدها قدم برداشتیم و این شد یک تصویر زشت

تصویری سیاه و سفید ، طعم تلخ عشق را تنها آن دلشکسته چشید

نمیفهمیم و آغاز میکنیم ، پایانش پیداست و باز هم هوس پرواز میکنیم

 صدایی زیباتر از صدای سکوت نیست ،

در این دنیا دلی عاشقتر از یک دل تنها نیست

به دنبال یک بازی زیبا ، رنگ دلها همیشه سیاه ، من با بقیه فرق دارم تا آخرش بیا....

وعده ی دروغ ، لحظه هایی شلوغ، تپشها تندتر ،

بیقراریها بیشتر ، نمیگذرد این ساعتهای نفسگیر!

پاسخی نمیشنوم ، به خواب نمیروم ، و باز هم شب زنده داری و بی تابی ،

برای کسی که ارزشی برایم قائل نیست ،

برای کسی که دلش در کنارم نیست ، برای کسی که نمیفهمد ، نمیداند ، نمیبیند!

همه چیز پر از دروغ ، باز هم می آید آن غروب...

به انتظار چه کسی نشسته ای؟ باز هم هوس عاشقی کرده ای؟

آغوشت را به همه کس دادی و در آغوش همه کس خوابیدی ...

گرمای تنت برای همه شد و سردی اش برای خودت،

نجابتت را فدا کردی در راه دلت...

باز هم باید بشنوی حرفای تکراری ، باور کنی و فکر کنی دلت اینبار نخواهد شکست 


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 8:26 توسط ابی |


این منم

اين منم...

دختري از جنس غم...
چشماني دارم به رنگ صداقت...
پوست من رنگ طلوع...
لبم عاصي از بوسه هاي دربند...
موي من نوازشگاهه دستان بيرحم دروغ...
و دستانم تهي از لمس عشق...
روي تنم نوشته:نوازش ممنوع...
نداي قلب من اينست:عاشقي هرگز...
اين منم...
دختري هم بستره درد...   

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 12:3 توسط ابی |


دلت با من نیست

     

  حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم

  قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم

  حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ،  

  دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته

  شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ،  

  تو برایم مثل قبل نیستی

  آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ،

  وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

  نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم،نگو دوستم داری که درک نمیکنم

  حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم

  قلبم از احساست دلخور است ،

  دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

  بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ،

  گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست

  جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ،  

  بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ، 

  نیا به بستر عشق ،نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم

  اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ،

  اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ،

   اینکه اینجایی و دلت با من نیست !

  به درد نبودنت دچارم ....

  اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ،

  وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ،

  فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد

  حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم... 

        

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:29 توسط ابی |


در پناه آغوشت

  

در پناه آغوشت

 آپلود

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،  

جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،  

حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،  

همین آغوش مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،

همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب  برایم یک رویای

شیرین بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ،  

نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،

عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،

عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم 

                                               

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 12:39 توسط ابی |


دوستان عزیز سلام حالتون چطوره خوبین انشااله که همیشه شاد و خرم و سربلند باشین

دوستان اومدم بگم که من هر کی تولدش باشه (و اطلاع داشته باشم)توی وبم براش جشن تولد میگیرم و مطلبی مینویسم و بهش تبریک میگم حالا اشکالی داره همه بیایم این کارو بکنیم و خوشحالشون کنیم!!

حالا بعضی دوستان یه حرفای میزنن !!

میگن تولد دوست جونیت مبارک باشه وووو

همه شما دوستان من هستید و احترامتون واجب.

انشااله تولد شماها دوستان عزیز

همتون و دوس دارم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ساعت 8:35 توسط ابی |


قبل از هر چیز تولد دوست عزیزم رو تبریک میگم عزیزم انشااله صدسال زنده باشی

مهتابی مهتابی باشی

مهتاب جان

 امروز فقط روز توست،میخوام دنیا بدونه

برای جشن زیبات،می خونم عاشقونه

تو اومدی به دنیا،تو قلب من نشستی

خوش آمدی عزیزم که عشق من تو هستی

منم تا دنیا دنیاست،قدر تو رو می دونم

امروز تولد توست،از ته دل می خونم

تولدت مبارک،مبارک و مبارک

تولدت مبارک،مبارک و مبارک







                                 


                                  
 

              http://www.safa30ty.com/upload/2b64c0d7c5748845d21c137b860a0139.gif

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ساعت 7:36 توسط ابی |


عاشقتم عزیزم

عاشقتم عزیزم

 برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم

 تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...

 عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت

 این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،

 نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم

 تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...

 همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ،

  

 به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...

 به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،

 به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام

 و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....

 به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،

 

 به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است

 بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است

 در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام

 خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار

 تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،

 تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم

 نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،

 بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم....

 نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ،

  تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ،

 نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی...

 قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،

 زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است ! 

 

 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ساعت 10:7 توسط ابی |


اعتراف عاشقانه

 

اعتراف عاشقانه 


بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم برایت تنگ شده

فکر نکن بی وفا هستم ، دلم از سنگ نشده...

اعتراف میکنم اینک در حسرت روزهای شیرین با تو بودنم

باور نمیکنم اینک بی توام

کاش میشد دوباره بیایی و یک لحظه دستهایم را بگیری

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای مرا ببینی

تا دوباره به چشمهایت خیره شوم ،  

تا بر همه غم و غصه های بی تو بودن چیره شوم...

کاش میشد دوباره بیایی و لحظه ای نگاهت کنم ، با چشمهایم نازت کنم

در حسرت چشمهایت هستم ، 

چشمهایی که همیشه با دیدنش دنیایم عاشقانه میشد

بگذار اعتراف کنم که بدجور دلم هوایت را کرده

در حسرت گرمی دستهایت ، تا کی باید خیره شوم به عکسهایت ،

هنوز هم عاشقم ، عاشق آن بهانه هایت...

کاش بودی و به بهانه هایت نیز راضی بودم ،

کاش بودی و من دیگر از سردی  نگاهت شاکی نبودم

هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ،

هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ،

هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ،

چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ،

آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ،

بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم...

میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ،

میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ،

میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد ...

بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ،

هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست.... 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ساعت 11:28 توسط ابی |


یک  استکان  چای داغ  مهمان  منی

کنار پنچره بخار گرفته وقت تنهایی ات

نوش جان!

چای وفاداری من همیشه تازه است.

مینوشیم به سلامتی عشق

فقط یک پیک از شراب نگاهت خوردم... چند ساله بودند این چشمانت ؟!...

عمری گذشت و هنوز وقتی به تو فکر می کنم تلو تلو می خورم ...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ساعت 11:13 توسط ابی |


لحظه های عاشقانه

                              فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز         

          

                         

  روز به روز که میگذرد بیشتر عاشقت میشوم 

  این لحظه های عاشقانه که میگذرد بیشتر محو عشق بی همتای تو میشوم 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  کسی نیست مانند تو ، گرچه نمیگردم به دنبال یکی مثل تو، 

  اما اعتراف میکنم که یار وفاداری نیست در دنیا غیر از تو! 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  بگذار خیره شوم به چشمهای زیبای تو ، 

  نمیبخشم چشمهایم را اگر لحظه ای جز چشمانت خیره شوند به اطراف تو 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  روز به روز که میگذرد بیشتر قدر روزهایی که گذشته را میدانم ،... 

  لحظه به لحظه با تو غنیمت است ، تمام روزهایی که گذشته مقدس است ، 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  بگذار تعظیم کنم در برابر عشق پاک تو... 

  کسی که نمیداند عشق چیست ، تو فهمیدی عاشق واقعی کیست ، 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  باز هم تکرار میکنم مثل تو در این دنیا نیست! 

  عزیزم قدر تو را بیشتر از همیشه میدانم ، همیشه وقتی میبینم تو را، 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  با تمام وجود دوست داشتن را از چشمانت میخوانم 

  نجات دادی مرا از زندان غمها ، زمانی که تنها بودم 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  عاشقانه صدا کردی مرا از آنجا که درگیر سکوت بودم 

  من که وقتی تو را دیدم مات و مبهوت بودم ، باور نمیکردم تو را به دست آورده ام، 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

  باور نمیکردم با تو به سرزمین عشق و احساس آمده ام 

  روز به روز که میگذرد ، مثل امروز ،از دیروز عاشقترمیشوم ! 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ساعت 15:40 توسط ابی |


تو گلی

 

 

       

زیبایی مثل گلی، اما  هنوز غنچه ای!

گلی که شبنمش همان اشکهایت است

برگهایش  همان  دستان گرمت است ،

ساقه اش  همان  پاهای پرتوانت  است

 ریشه اش همان قلب مهربانت  است ،

 غنچه اش همان  چهره زیبایت است.

تو مثل گل پژمرده نمی شوی و همیشه

همان گلی که بودی باقی می مانی.   

عطر و بویت مرا دیوانه می کند وعاشق.

در بین تمام گلها خوش بوترین و زیباترین

گل تویی ،زیبایی تو را ندارد هیچ کسی.

غنچه ای هستی که با روییدنت در باغچه قلبم،

قلبم را پر از مهر و محبتت کرده ای.

با بودن تو باغچه دلم تبدیل به بهشتی می شود

که آن بهشت به زیبایی و سرخی تو می نازد.

بقیه گلها با دیدن تو و به خاطر زیبایی ات

از شرمندگی پرپر می شوند تو با اینکه غنچه ای

 اما پر از عطر و بوییبا روییدنت بهارعشق

 را با قلب سوخته من آشنا کردی  و قلب مرا سبز و عاشق کردی.

با روییدنت بوی بهار را با حیاط قلبم آشنا ساختی

 و نوید آمدن بهارعشق و دوستی را به من دادی.

با مهر و محبتم تو را که تنها غنچه باغچه قلبم

 هستی سیراب میکنم  و در برابر طوفان بی محبتی

 و بی مهری از تو محافظت می کنم و سالها و روزها

به انتظارت می نشینم تا تبدیل به گلی شوی

 که قلبم را پر از عطر و بوی محبت و عشق خودت کنی.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 8:30 توسط ابی |


سوز عشق

 

فکر کردن به تو ، کار شب و روز من شده ، بس که حالم گرفته است ، چشمانم غرق در اشکهایم شده ….
دیگر گذشت ، تو کار خودت را کردی ، دلم را شکستی و رفتی ….
همه چیز گذشت و تمام شد ، این رویاهای من با تو بود که تباه شد…
انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی ، انگار دیگر دنیای من بن بست شده ، راهی ندارم برای فرار از غمهایم…
این هم جرم من بود از اینکه برایت مثل دیگران نبودم، کسی بودم که عاشقانه تو را دوست داشت ،دلی داشتم که واقعا هوای تو را داشت ….
دیگرگذشت ، حالا تو نیستی و من جا مانده ام ، تو رفته ای و من بدون تو تنها مانده ام ، تو نیستی و من اینجا سردرگم و بی قرار مانده ام….
فکر دل دادن و دلبستن را از سرم بیرون میکنم ، هر چه عشق و دوست داشتن است را از دلم دور میکنم،اگر از تنهایی بمیرم هم دلم را با هیچکس آشنا نمیکنم….
دیگر بس است ، تا کی باید دلم را بدهم و شکسته پس بگیرم، تا کی باید برای این و آن بمیرم؟
در حسرت یک لحظه آرامشم ، دلم میخواهد برای یک بار هم که شده شبی را بی فکر و خیال بخوابم…
تو هم مثل همه ، هیچ فرقی نداشتی ، هیچ خاطره ی خوبی برایم جا نگذاشتی ،حالا که رفتی ، تنها غم رفتنت را در قلبم گذاشتی….
گرچه از همان روز اول میخواستمت ، گرچه برایم دنیایی بودی و هنوز هم گهگاهی میخواهمت ، اما دیگر مهم نیست بودنت ، چه فرقی میکند بودن یا نبودنت؟
سوز عشق تو هنوز هم چهره ام را پریشان کرده ، دلم اینجا تک و تنها راهش را گم کرده ، این شعر را برای تو نوشتم بی پرده ، هنوز هم دلت نیامده و خیالت ، خیال مرا پریشان کرده ….

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 8:11 توسط ابی |


چقدر قلبت زیباست

روزهای زندگی ام گرم میگذرد با تو ،به گرمای لحظه هایی که تو در آغوشمی
با تو گرم هستم و نمیسوزد عشقمان، ای خورشید خاموش نشدنی
همچو یک رود که آرام میگذرد،عشق ما نیز آرام میگذرد و تویی سرچشمه زلال این دل
ساعت عشق مان تمام لحظه های زندگیست ،ثانیه هایی که پر از عطر و بوی عاشقیست
ای جان من ،مهربانی و محبتهایت،وفاداری و عشق این روزهایت،امیدی است برای خوشبختی فردایت
میدانم همیشه همینگونه که هستی خواهی ماند،مثل یک گل به پاکی چشمهایت،به وسعت دنیای بی همتایت
هوای تو را میخواهم در این حال دلتنگی،امواجی از یاد تو را میخواهم در دریای خاطره های به یادماندنی
همنفسمی، ای که با تو یک نفس عاشقم
همزبانمی، ای که با تو یک صدا برایت احساسات عاشقانه ام را میگویم
حرفی نمانده جز سکوت بین من و چشمانت، که در این سکوت میتوان یک دنیا عشق را خواند
چه با شوق میخوانم چشمانت را و چه عاشقانه گرفته ایم دستهای هم را
گفتی دستهایم گرم است، گفتم عزیزم این چشمهای تو است که مرا به آتش کشیده است
همه ی دنیا فریاد عشق ما را شنیده است،هنوز هم نگاهم به نگاهت دوخته است،
چقدر قلبت زیباست…
چه بی انتهاست قصر عشق تو و من چه خوشبختم از اینکه اینجا هستم ، در کنار تو
تویی که برایم از همه چیز بالاتری و از همه کس عزیزتر
میخوانمت تا دلم آرام بماند

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391 ساعت 8:44 توسط ابی |


در خیال عشقت

چشمهایم را بسته ام ، تا تو را ببینم
ببینم که در کنارمی ، سرم بر روی شانه هایت است و تو فقط مال منی
حس کنم گرمای وجودت را ، فراموش کنم همه غم های دنیا را …
چشمهایم را بسته ام ، تا تو را در آغوش بگیرم ، تا همانجا در کنارت ، برایت بمیرم…
شاید تنها در خیالم با تو باشم و همیشه عاشق این خیالات باشم…
خیالی که لحظه به لحظه با من است ، همیشه و همه جا در کنار من است ، حسرت شده برایم این خیالات عاشقانه ، از خیال تو حتی یک لحظه هم خواب به چشمانم نیامده….
همیشه فکرم پیش تو است ، تو که میدانی دلم بدجور گرفتار تو است ، پس کجایی که آرامم کنی؟ خواهشی از قلب بی وفای تو دارم، هوای قلب تنهای مرا هم داشته باش….
بس که به خیال تو چشمهایم را بستم و به رویاها رفتم،دنیا را فراموش کرده ام ،دنیای من تو شده ای و رویاهایت ، حسرت شده برای یک بار هم، شنیدن صدای نفسهایت….
دلم در این هوای آلوده دلتنگی ، پر از غبار شده ، مدتی گذشته و هنوز این گرد و غبارها پاک نشده ، هر کسی می آید پیش خود میگوید شاید این دل حراج شده، اما کسی نمیداند که دلم یک عاشق سر به هوا شده…
دلی که عاشق است و عشقش در کنارش نیست ، دلی که لحظه به لحظه به خیال آمدن عشقش دیگر محکوم به انتظار نیست ….
چشمهایم را بسته ام ، تو نیامدی و من عاشقی دلشکسته ام…

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ساعت 9:0 توسط ابی |


عشق در قلب ما

هر شب مرا با خود میبری ، میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی

هرشب مرا به اوج میبری ، میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود

ما یکی شده ایم با هم ، همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….

دنیای زیبایی که درون آنم ، ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!

ببین که حالم ، حال همیشگی نیست ، اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست

ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،

تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…

هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،

اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،

مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش ، نه اینکه فردا بیاید و  بیخیال ما باش….

گفته بودم که با تو نفس میگیرم ، گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،

رنگی به زیبایی چشمانت ، اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت

تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه

در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم

تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،

غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!

ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود

و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من…

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ساعت 14:10 توسط ابی |


اوج احساس عشق

عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم

میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت

تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن برایم آغوشت

عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،

من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،

تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام… .

شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، چند قطره اشک هم بیشتر….

فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی …

عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو

خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،

تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،

همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم….

عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،

خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت

عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،

تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را…

احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،

که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را در میان گرفته ام

با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،

با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم …

عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،

تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم…..

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ساعت 11:5 توسط ابی |


قلب کوچکم را نشکن

         Emoticon                                            Emoticon

یک قلب کوچک دارم که درونش یک دنیا عشق است.
همین قلب کوچک یک عالمه دوستت دارد.
یک قلب دارم که درونش تنها تویی و جز تو هیچکس دیگر در آن جایی ندارد.
اگر اینک این قلب می تپد به عشق بودن تو است .
بی تو قلبی نیست در سینه ام برای تپیدن و جایی نیست در این دنیا برای نفس کشیدن .
یک قلب کوچک دارم که تنها برای تو است ، به خدا از تمام دار دنیا تنها همین را دارم.
همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .
می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.
صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .
این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .
این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .
این قلب را بیشتر از این در حسرتت نگذار که تنها بهانه برای بودنش حضور تو درون آن است.
بیا با گرمای عشقت به این قلب سردم جان بده .
آن را نشکن به خدا خیلی بی طاقت است .
هیچگاه از این قلب بیرون نرو به خدا بدجور دیوانه تو است .
همین قلب کوچک ، همین قلبی که اینک درون آن هستی تنها با تو می تواند عاشقترین باشد .
یک قلب کوچک اما بزرگ به اندازه کلام مقدس عشق دارم که درونش یک دنیا احساسات عاشقانه برای تو است با آن مدارا کن ، آن را برای همیشه دوست داشته باش ، قدرش بدان ، با آن یکرنگ باش و با صداقت دوستش داشته باش .
اینبار تو را در این قلب اسیر نکردم ، تا هر زمان که خسته شدی از آنجا بروی.
اما هیچگاه خسته نخواهی شد ، زیرا با خون عشق که در قلبم جاریست و با هوای دوست داشتن که درونش است تو را برای همیشه عاشق خویش نگه خواهم داشت.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391 ساعت 12:27 توسط ابی |


 

     

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر
وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر
خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
دلم گرفته ….
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم…
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ساعت 8:59 توسط ابی |


یادش بخیر

 
یادش بخیر
یادش بخیر زمانی که عشق بود و عاشقی
مجنون جان میداد برای لیلی.
یادش بخیر زمانی که وفا بود و صداقت
دلتنگی و انتظار نیز که جای خودش بود ، بماند...
یادش بخیر آن زمان که عاشق فکر و ذکرش پیش معشوقش بود
نگاهش به سوی کسی دیگر نبود و دلش مال کسی بود.
یادش بخیر زمانی که عشق بوی خیانت نمیداد
دل عاشق جز معشوقش به هیچ دل دیگری راه نمیداد.
یادش بخیر آن زمان معرفتی بود ، بودن عاشق در گرو بودن معشوقش بود.
یادش بخیر زمانی بود عاشق شدن یک بار بود
عشق ورزیدن و محبت کردن همیشگی بود.
گذشت لحظه ای که قصه ی عشق ، حقیقت زندگی بود
حرفهای عاشق به معشوقش باور کردنی بود.
یادش بخیر زمانی که کلام مقدس عشق در قلب عاشقان حک شده بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ساعت 7:51 توسط ابی |


مهتاب عشق

به تو رسیدم در میان مهتاب ، مهتابی که در دریای دلم نقش بسته بود
نگاهم میگذرد در میان امواج نورت ، میرسد به سرزمین چشمانت و به تو میدهد شور عشق را
عشقی که در دلم، صدای بی صدای برق چشمانت را میشنود
از راهی سبز میگذریم ، پلی نیست در میان راه ، دستهای هم را میگیرم و با بالهای محبت پرواز میکنیم
پرواز به اوج همانجایی که باید رفت ، و نشست و از بالا دید دنیا را
تا بگویم به تو، آنچه را که میبینی خود تویی!
چشمانم مثل ستاره ایست خسته ، دلم انگار عمریست که به پای ساحل سبز دلت به انتظار نشسته
میشنوی ؟ این صدای درد دلهای ماه و خورشید است ، در کنار هم نیستند اما دل ماه در دل خورشید شب راه دارد!

دیگر به سکوت آن روز تاریک نمی اندیشم ، بیشتر چشم به آن رودی که در کوه دلت سرازیر است دوخته ام و میبینم چه زیباست عمق وجود تو!
میگذریم و میگذریم تا برسیم از آنچه که گذشته ایم !
میرسیم و میدویم به سوی آنچه باید برسیم
مینشینیم در زیر تک درختی و همانجا که نشسته ایم همدیگر را در میان هم میفشاریم !
آنقدر همدیگر را میفشاریم تا هیچ چیز از من و تو به جا نماند، جز عشق !
عشقی که اینک به رنگ مهتاب است و به پای سکوت شبها نشسته ، آری عشقمان پایانی ندارد!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ساعت 10:15 توسط ابی |


تو بگو

 

برایت درد دلم را گفتم ، گفتم که چقدر دوستت دارم...
حالا تو بگو ...
تو بگو ، هر چه دل تنگت خواست برایم بگو...
بگو تا لحظه ای با آن صدای مهربانت به اوج آرامش برسم...
تو بگو ، از آن احساس قشنگت ،تا با آن به اوج عشق برسم...
تو بگو ، بگو که تنها مرا داری و تنها به عشق من زنده ای...
بگو که عشق مرا باور داری و هیچگاه مرا تنها نمیگذاری....
تو بگو ، بگو از آن قلب مهربانت ، از عشق و از این سرنوشت....
بگو از احساست در این لحظه ی عاشقانه ،
بگو که چگونه میتوانم آن دل مهربانت را آرام کنم ،
تو بگو که چگونه میتوانم تو را خوشحال کنم...
تو بگو ... هر چه احساسات پاکت میگوید برایم بگو...
تو بگو که این سکوت تلخ شکسته شود....
تو بگو تا من نیز برایت بگویم که یک لحظه نیز طاقت دوری ات را ندارم
تو بگو تا من نیز بگویم بی تو یک لحظه نیز نمیتوانم لحظه ی خوشی را داشته باشم
تو بگو تا من نیز بگویم تو همه زندگی منی و خیلی دوستت دارم....
تو بگو... بگو تا من نیز بگویم آنچه در قلب عاشقم میگذرد....
بگو که تنها بهانه ی دلت تنها دل من است....
ای عشق تو بگو... بگو درد دلت را ....
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391 ساعت 11:33 توسط ابی |


طعم شیرین عشق

بهترین عکس های عاشقانه با کیفیت بالا

وقتی سرت بر روی شانه هایم بود، دستانم درون موهایت بود
آرامش را از صدای تپشهای قلب مهربانت حس میکردم
حس میکردم دیگر تا ابد مال منی ، همانطور که تو حس میکردی که من مال توام
دلت میخواست یک سکوت عاشقانه بین ما باشد، دلم میخواست این سکوت همچنان پا برجا باشد
دلت میخواست همیشه سرت بر روی شانه هایم باشد، دلم میخواست شانه هایم تا هر زمان که بخواهی در اختیار تو باشد
دلت میخواست باور میکردی که رویا نیست ، دلم میخواست همچنان درون رویاهایت باشم
رویایی مثل واقعیت ، اینکه تو در کنارمی، مثل من که پر از احساسم پر از احساس عاشقانه ای
دلم میخواست تمام نشود هیچگاه در کنار هم بودن ، دلت میخواست به خواب روی زمانی که در آغوشت بودم
آرام باش در کنارم، به هیچ چیز جز عشقمان فکر نکن ، تنها حس کن مرا ،بشنو صدای زمزمه های قلب مرا
سرم را بر روی سینه ات گذاشتم تا بشنوم صدای تپشهای قلب تو را ....
شنیدم صدای دریایی از احساس که آهنگ امواجش دیوانه میکرد مرا ، مهربانی اش عاشقتر میکرد مرا
نگاه کردی به چشمانم ، خیره شدم به چشمانت ، میتوانستم بخوانم آنچه درون آن چشمهای زیبایت است
شوق دیدار را میخواندم از چشمانت ، حس عشق را میخواندی از چشمانم ، بیقراری عاشقانه را میدیدی در چشمانم ، آرامش در کنار هم بودن را میدیدم در چشمانت
و اینگونه شد که بیشتر ماندیم در کنار هم ، تا بچشیم طعم شیرین عشق را با هم

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391 ساعت 9:6 توسط ابی |


فقط با تو

 

عکس عشقولانه 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

فقط با تو
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !

زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ،

  تنها  در کنار تو!

فقط با تو
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !

زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ،

  تنها  در کنار تو!

زیباست لحظه غروب ، با تو ، 

فقط به یاد تو!

آن لحظه که با تو هستم ،

 بهترین  لحظه زندگی ام است

 که دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد!

دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم 

هیچگاه به پایان نرسد!

زیباست این زندگی در کنار تو ، 

فقط با عشق تو!

زیباست لحظه ای که در زیر

 باران قدم میزنم ،

 یا با تو و یا به یاد تو!

این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد

 چون با تو و عاشق تو هستم!

این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد 

 چون با تو و به یاد تو هستم!

خوشبخت است این قلب عاشق من 

 چون تنها تو را دوست دارد!

تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند 

عاشقانه می ماند

 و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!

میگویم دوستت دارم چون لایق

 این دوست داشتنی ، فقط تو لایق

 این عشق بی پایان منی!

می گویم با تو می مانم ، 

عاشقتر از همیشه

 ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه

 این قلب عاشق منی !

عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد 

 برای همیشه 

 فقط با هم ، تنها در کنار هم!

زیباست کلام عشق 

شیرین است لحظه های با تو بودن 

 فقط با تو ، و آن قلب مهربان تو!

عشق من و تو برای همیشه

 در خاطره ها و یادها می ماند

 یک عشق ابدی و بی پایان!

لبخند عشق

 همیشه بر لبان من جاریست

فقط با تو ، و به عشق تو!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ساعت 8:50 توسط ابی |


عشق تو مرا کجا برده

hanozdoamdari.jpg 

عشق تو مرا به کجا برده
تا به حال اینجا را ندیده بودم ،
دنیاییست شبیه آرزوها، رویاییست مثل آن روزها
روزهایی که من بودم و تنهایی ، همیشه فکر میکردم دیگر تا ابد من و دلم تنهاییم
عشق تو مرا به چه حالی انداخته ، این نوا، همان نواییست که عشق برای ما نواخته
روزها میگذشت و عاشق نمیشدم ، همه رفتند و آمدند و من اسیر این و آن نمیشدم
اما.....آن روزی که تو آمدی ...
 چه کردی با من، که اینک حال من اینگونه است ، دل من بی قرار یک لحظه در کنار تو بودن است
چه کردی با دل من که اینک هوای دلم ، هوای دلتنگیست ، کار هر روز و هر شب من بی قراریست
یک لحظه به بی تو بودن فکر کنم عاقبتش گریه و زاریست
بدجور مرا به رویاها برده ای ، مرا از این رویا بیدار نکن ، حالا که عاشقم کردی، مرا دوباره با تنهایی آشنا نکن
قدم گذاشته ام در دنیایی دیگر ،این تنها ،عشق تو است که توانسته قلب مرا دربرگیرد
تویی که توانستی مرا دیوانه ی چشمهای زیبایت کنی
تویی که توانستی مرا ، این دل تنهای مرا ، این دستهای خالی مرا ، وجود سرد و اتاق تاریک مرا پر از نیاز کنی ، آمدی و دلم را عاشق کردی و دستهایم را با دستهای گرمت پر کردی و به آغوشم آمدی و با حضورت همه جا را پر از عشق و محبت کردی
نمیدانم چه بگویم ، تنها آرزوی من در این لحظات این شده که تو را ببوسم ، تا با تو بودن را باور کنم و از اینکه تو را دارم روز و شب خدا رو شکر کنم
عشق تو مرا به کجا برده، یعنی این دل من است که به انتظار تو ساعتهاست که چشم به آن دور دستها انداخته!
گاهی وقتها میرسد که باور ندارم بیدارم، یا فکر میکنم دیوانه شده ام یا حس میکنم که خوابم!
ببین عشق تو مرا به کجا آورده ، این حال من نیست که اینک خیره به عکسهای توام، منتظر یک لحظه شنیدن صدای توام ، به انتظار فردا و یک بار دیگر نگاه به چشمهای زیبای توام،
ببین عشق تو مرا به چه روزی انداخته...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ساعت 8:39 توسط ابی |